سفـــــــــــــرنوروزی ...
به نام خالق سبز بهاران می نویسم از تو ای زیبای من می سرایم از تو ای رویای من ای نگاهت سبز تر از سبزه زارس می نویسم بی قرارم بی قرار بی قرارم برای رفتن به یک سفر با عزیزانم ، با پسرک شیرینم ، با آقای هم سری تن ها عش قم در زندگیم و آنه و بابایی مهربون بار سفر رو بستیم برای رفتن به شمال همیشه سبز ، کنار دریای آبـــــــــــی ، که چون آینه ای است مقابل آسمان به دریا که نگاه می کنی ، عشق را در آن میبینی ... وخودت را چون عشق در تو جاری است آری آبی آسمان زیباست آری آبی دریا زیباست اینجا که هستیم، جایی ...









