واکسن 2 ماهگی
به نام آرامبخش جانها سلام قند عسلم نوشتن این خاطره از دوران کودکیت برام سخت بود ولی شاید خوندنش برای تو جذاب باشه . آماده کردن خودم و تو برای این واکسن خیلی سخت بود آخه بعد از غربالگری که از زیر پاشنه پات برات سوزن زدن اون هم یه سوزن خیلی کوچولو دیگه برات آمپول نزده بودم و طاقت دیدن گریه و درد تو رو نداشتم . صبح ساعت 8 منو و بابات با تو رفتیم مامی جونی رو هم برداشتیم و رفتیم مرکز بهداشت شهر زیبا . نزدیکترین مرکز بهداشت به ما اونجا بود خدا رو شکر زیاد شلوغ نبود نوبت ما که رسید احساس میکردم قلبم تو دهنم داره میزنه .مامی جونی تو رو بغل کرد آخه منو بابات هیچ کدوم جرات این کارو نداشتیم . یه خانم آمپول زن حرفه ای به هر دو پای تو واکسن ...











