داریم میریم به خونه
به نام خدایی که زیباست و زیبایی را دوست دارد سلام خدای مهربونم سلام قند عسل مامان .لپ هات داره کم کم دوباره سرخ میشه مامان توران نازنین تا صبح پیشت بود و همش بالای سرت دعا میخوند . من هم با مامانم توی اتاق من بودیم ولی من تند تند می اومدم پایین و به تو شیر می دادم ولی امروز خیالم کمی راحت بود چون مامان توران پیشت بود . خوش بحالت عزیزم که خدا برات دو تا مادر بزرگ فرشته داده که این قدر تو رو دوست دارن .مامان توران هم مهربان ترین و نازنین مادری هست که همیشه دوستش خواهم داشت و یک مادر بزرگ فداکار .صبح بابا فرزاد قربونش برم ساعت 7 توی بیمارستان بود من دیگه باید امروز مرخص می شدم و فقط منتظر بودیم که دکتر کودک بیاد و تو رو معاینه بکنه ...








