مهربانترین فرشته
به نام خالق تمام زیباییها
سبزه رو از سفره بگیر / ماهی را با خودت بیار
وقتشه بیرون بزنیم / سیزدهمین روز بهار
وقتش ما هم بیرون بریم تو این روز زیبای بهاری که درختها پر از شکوفه و زمین زنده و سبزه لذت ببریم و یه روز خوب رو با خانوادمون به شادی و خوشی بگذرونیم . مامی جونی هم زحمت درست کردن نهار رو کشیده بود و یک زرشک پلو عالی پخته بود ( آخ که چقدر دلم برای دست پخت مامان گلم تنگ شده بود آخه این 9 ماه منو بد عادت کرده بود و همش برام غذاهای خوشمزه می پخت الهی من قربونت برم مامی جــــــــــــــونی )ما هم به همراه مامی جونی و ددی و خاله مهسا رفتیم به پارک الهام که همین نزدیک خونمون بود و به خاطر شلوغی خیابانها زیاد دور نرفتیم . خاله مینا و دایی سعید و آرینا کوچولو هم قرار بود بیان اونجا.پارک واقعاٌشلوغ بود و به زحمت تونستیم جایی پیدا کنیم بشینیم . همین که زیر انداز رو پهن کردیم 3 نفر آقا ساز به دست اومدن نزدیک ما و شروع کردن به بزن و بکوب و خوندن .
جوونا هم که دنبال بهونه میگشتن شروع کردن به رقصیدن
و خلاصه همون اولش کلی خوش گذشت . من هم از خونه یه صندلی باخودم برداشته بودم و از اول تا آخر راحت نشستم .
خاله مینا ریحانه خانوم رو هم آورده بود .نهار رو خوردیم بعدش هم آقا سعید رفت و برای همه دسر بستنی خرید و آورد که تو اون کرمای شدید آفتاب خیلی مزه داد . دیگه آخراش پاهای من به خاطر نشستن باد کرد و همش خاله هات روی پاهای من یخ میذاشتن تا من خنک بشم . سیزده 90 هم بدر شد و تقریباٌ ساعت 5 بود که اومدیم خونه. . یا رب! شکر به خاطر این همه نعمتهای زیبایی که به ما دادی شکر به خاطر طبیعت زیبایی که این چنین باشکوه آفریدی که هر کدام نشانی از توست.
تصویری زیبا از هنر درخت آرایی



مهربانترین فرشته
